پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۷

هله! ای عشق کهن سال، که هر روز نوی

بنده فرمان تو هرجا که ضعیفست و قوی

قیمت عشق ندانست دل و غافل ماند

قیمت در شب افروز نداند قروی

وصف آن یار ندانی، که ز دانش دوری

قدر جانان نشناسی، که بجان در گروی

در ره ار یک دل و یک رنگ شوی مقبولی

راه وحدت نتوان رفت بوصف بغوی

باغبانا، بجهان تخم نکو باید کاشت

هرچه کشتی، بیقین، باز همان را دروی

هرکرا لطف خدا شامل احوال شود

ره بمقصود برد زود بوصف نبوی

قاسمی،قصه جانان بصفت ناید راست

ره تحقیق میسر نشود تا نروی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۹سخن در سر عاشق کمترک گوی
  2. شمارهٔ ۶۷۰مسئله مشکل و آسان توی
  3. شمارهٔ ۶۷۱در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی
  4. شمارهٔ ۶۷۲بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی
  5. شمارهٔ ۶۷۳اگر در طاعتی، گر در گناهی
  6. شمارهٔ ۶۷۴تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟
  7. شمارهٔ ۶۷۵تو نور یقین آمدی و رهبر راهی
  8. شمارهٔ ۶۷۶در وصف جمال تو توان گفت که: ماهی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.