پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۶

تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی

مرا هزار نیاز و هزار مسکینی

چه آتشی تو؟ که دل را تمام سر تا پای

ز سوز تا نگدازی، ز پای ننشینی

مگر که مصلحت کار من درین دیدی؟

که هیچ مصلحت کار من نمی بینی

لبت چو در سخن آمد، بگاه لطف و بیان

گدای شیوه او شد شکر بشیرینی

سخن ز عقل نهان پیش عاشقان میرفت

بخنده گفت: «نعم،کلهم مجانینی »

مرا تو قبله دینی، بعاشقان برسان

که خیر باد! «لکم دینکم ولی دینی »!

دعای قاسم بیچاره از کرم بپذیر

بجان تو، که دعایی و جان آمینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۸یار میگوید ببانگ پهلوی :
  2. شمارهٔ ۶۶۹سخن در سر عاشق کمترک گوی
  3. شمارهٔ ۶۷۰مسئله مشکل و آسان توی
  4. شمارهٔ ۶۷۱در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی
  5. شمارهٔ ۶۷۲بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی
  6. شمارهٔ ۶۷۳اگر در طاعتی، گر در گناهی
  7. شمارهٔ ۶۷۴تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟
  8. شمارهٔ ۶۷۵تو نور یقین آمدی و رهبر راهی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.