پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۹

ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی

ز جبهه تو هویداست آن لطیفه که دانی

ز خواب جهل و ضلالت خلاص داد دلم را

صفیر بلبل خبرت، ز گلستان معانی

بپیش من که من آزاد سر و باغ جهانم

مگو حدیث بهاران، که از قبیل خزانی

حدیث حق چو شنیدی، چو موم باش بفرمان

که کافریست تحکم برای منع معانی

ز قصهای تو روشن حدیث اول و آخر

ز غمزهای تو ظاهر رموز سر نهانی

اسیر باده شوقت هزار جان مصفا

رهین دردی دردت هزار عاشق و جانی

بحق روی چو ماهت،بحق زلف سیاهت

مرا ز من بستانی، بهر صفت که توانی

تو آفتاب حیاتی، حیات جان و جهانی

فدای جان تو بادا، هزار جان و جوانی

شدست قاسم بیدل ز نور روی تو حیران

بهیچ چیز نمانی،چه گویمت: بچه مانی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۱فداک عقلی و روحی، که راحت جانی
  2. شمارهٔ ۶۶۲هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی
  3. شمارهٔ ۶۶۳هله! ای ماه وفاپیشه، که محبوب جهانی
  4. شمارهٔ ۶۶۴هله! ای یار گرانمایه،سبک روح جهانی
  5. شمارهٔ ۶۶۵روسیه را، گر ببینی، رد کنی
  6. شمارهٔ ۶۶۶تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی
  7. شمارهٔ ۶۶۷هله! ای عشق کهن سال، که هر روز نوی
  8. شمارهٔ ۶۶۸یار میگوید ببانگ پهلوی :
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.