پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۳

تو جام جمی، اما در جام نمیدانی

این رمز نمی بینی، این قصه نمیخوانی

هرگز نبود دل را ذوق سر و سامانی

زان ذوق که من دیدم در بی سر و سامانی

هرچند که یک ذره خالی ز خدا نبود

لیکن چه زند موری با فر سلیمانی؟

بی روی نگار من، وان باغ و بهار من

ای نور، تو تاریکی، ای روضه، تو زندانی

زان پیش که مرگ آید جامی دو بدست آور

چون فوت شود فرصت، چه سود پشیمانی؟

ای عشق، تو درمانی هم راهبر جانی

ای چهره، تو تابانی، ای زلف پریشانی

با این همه خوبیها جان از تو توان بردن

نتوان ز تو جان بردن، الا بگران جانی

در عشق و هوای او با جور و جفا خو کن

هرگز نتوان رفتن این راه بآسانی

قاسم، ره عرفان رو تا هر طرفی بینی

صد کوس اناالحقی صد نعره «سبحانی »

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۵تو مرهم دل ریشی و راحت جانی
  2. شمارهٔ ۶۵۶جراحات دلم را تازه کرد آن یار روحانی
  3. شمارهٔ ۶۵۷جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی
  4. شمارهٔ ۶۵۸خوشدل شدم که دادم دل را بدلستانی
  5. شمارهٔ ۶۵۹ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی
  6. شمارهٔ ۶۶۰صلای کافری و غارت مسلمانی
  7. شمارهٔ ۶۶۱فداک عقلی و روحی، که راحت جانی
  8. شمارهٔ ۶۶۲هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.