پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۲

تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟

بخدا، گر ز خدا یک سر مو می دانی

سر و سامان جهان تفرقه دارد در پی

جندا وقت خوش بی سر و بی سامانی

اندرین شهر که درمان طلبان بسیارند

درد را جوی، چرا در طلب درمانی؟

قیمت تو صفت قدر تو خواهد کردن

عارف خودشو، اگر لؤلوء، اگر مرجانی

گر بدانی که چه شاهی و چه مکنت داری

ملکت هر دو جهان را بجوی نستانی

نفسی راهزن مردم هشیار شوی

نفسی مست شوی راهزن مستانی

گفته بودی که: دل قاسم ما صید که شد؟

این سخن را چه جوابست؟ تو خود میدانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۴تو محبوب جانی و جان جهانی
  2. شمارهٔ ۶۵۵تو مرهم دل ریشی و راحت جانی
  3. شمارهٔ ۶۵۶جراحات دلم را تازه کرد آن یار روحانی
  4. شمارهٔ ۶۵۷جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی
  5. شمارهٔ ۶۵۸خوشدل شدم که دادم دل را بدلستانی
  6. شمارهٔ ۶۵۹ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی
  7. شمارهٔ ۶۶۰صلای کافری و غارت مسلمانی
  8. شمارهٔ ۶۶۱فداک عقلی و روحی، که راحت جانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.