پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۵

تو مرهم دل ریشی و راحت جانی

دوای درد دل بیدلان نکو دانی

کمال حسن ترا گر بصد زبان گویم

بحسن و لطف و ملاحت هزار چندانی

در آن زمان که براندازی از جمال نقاب

نصیب جان و خرد حیرتست و حیرانی

بگوش جمله جهان ذکر خویشتن شنوی

بصد هزار زبان مدح خویشتن خوانی

تبسم تو دلم را بسوخت و گریان ساخت

ترا طراوت بادا! که نار خندانی

توان شنید، اگر عاشقی، بگوش روان

میان مجلس رندان خروش سبحانی

هزار جان و دل قاسمی فدای تو باد!

که شمع مجلس انسی و نور اعیانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۷جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی
  2. شمارهٔ ۶۵۸خوشدل شدم که دادم دل را بدلستانی
  3. شمارهٔ ۶۵۹ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی
  4. شمارهٔ ۶۶۰صلای کافری و غارت مسلمانی
  5. شمارهٔ ۶۶۱فداک عقلی و روحی، که راحت جانی
  6. شمارهٔ ۶۶۲هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی
  7. شمارهٔ ۶۶۳هله! ای ماه وفاپیشه، که محبوب جهانی
  8. شمارهٔ ۶۶۴هله! ای یار گرانمایه،سبک روح جهانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.