پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۱

بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی

هدایه خوانده ای،اما هدایت را نمی دانی

مپیچان سر، بنه گردن، مترس از جان مترس از تن

درآ در وادی ایمن، اگر موسی عمرانی

ملرزان دل، ملرزان جان، بترس از حضرت جانان

توجه کن بدان سلطان، بوقت آنکه درمانی

سراسر حسن و خوبیها، از آن تست، ای زیبا

اگر گویم صفاتت را ز حسن خود عجب مانی

ز خود بگذر، که تو جانی، چه جای جان؟ که جانانی

رسید از ماه تا ماهی عنایت های ربانی

ز شیطان شهر ایمن شد، بلا و فتنه ساکن شد

چو آمد بر سر کهسار سنجقهای سلطانی

چو عالم را بقایی نیست سلطانیست درویشی

چو دولت را وفایی نیست درویشیست سلطانی

دلم را بر دو جانم بر دو دین خواهد، کجا گویم :

مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی، مسلمانی!

الهی رحمت وجود تو از اندازه بیرونست

بقاسم رحمتی فرما، که حنانی و منانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۳تو جام جمی، اما در جام نمیدانی
  2. شمارهٔ ۶۵۴تو محبوب جانی و جان جهانی
  3. شمارهٔ ۶۵۵تو مرهم دل ریشی و راحت جانی
  4. شمارهٔ ۶۵۶جراحات دلم را تازه کرد آن یار روحانی
  5. شمارهٔ ۶۵۷جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی
  6. شمارهٔ ۶۵۸خوشدل شدم که دادم دل را بدلستانی
  7. شمارهٔ ۶۵۹ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی
  8. شمارهٔ ۶۶۰صلای کافری و غارت مسلمانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.