پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۰

بدرویشی دلی گر بود و جانی

مسجل شد بملک دلستانی

مرا در کوی جانان خانه ای هست

مبارک مسکنی، خوش خان و مانی!

چه سود از جلوه های حسن شاهد؟

چو نبود در میان عین عیانی

اگر روی دلت با روی یارست

مبارک ساعتی، فرخ زمانی

بتنها قطع این ره نیست ممکن

مگر در صحبت روشن روانی

نشان پرسیدی از محبوب جانها

چه گویم من نشان بی نشانی؟

وصال دوست میخواهی، فنا شو

ازین خوشتر نباشد امتحانی

چنان مستست جان، کز فرط مستی

ز جانان درد میخواهد روانی

حریفان غافلند از وقت و کس نیست

بگوش غافلان گوید اذانی

مرا ساقی پیاپی جام دارد

شدم از دست، ساقی الامانی

که باشد قاسمی بر خاک کویت؟

فقیری، ناتوانی، کس مدانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۲تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟
  2. شمارهٔ ۶۵۳تو جام جمی، اما در جام نمیدانی
  3. شمارهٔ ۶۵۴تو محبوب جانی و جان جهانی
  4. شمارهٔ ۶۵۵تو مرهم دل ریشی و راحت جانی
  5. شمارهٔ ۶۵۶جراحات دلم را تازه کرد آن یار روحانی
  6. شمارهٔ ۶۵۷جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی
  7. شمارهٔ ۶۵۸خوشدل شدم که دادم دل را بدلستانی
  8. شمارهٔ ۶۵۹ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.