پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۷

ای خواجه، جمالست و جهانست و جوانی

می نوش می ناب بگل بانگ اغانی

سودن سر خود بر در می خانه فراوان

سودیست که اسرار خرابات بدانی

اسرار خرابات که اسرار عظیمست

با کس نتوان گفت، که سریست نهانی

سریست درین خانه، مسرت شود افزون

رمزی اگر از سر خرابات بخوانی

گر زانکه بجان گردی از جان و جهان دور

سودش نتوان گفت، که در عین زیانی

ساقی، گه لطفست، بجانها نظری کن

خوردیم شرابات، تهی گشت اوانی

سریست درین کوچه، که با کس نتوان گفت

ای وصل تو مستبشر ابواب معانی

جان را بخرابات حقایق برسان زود

ما هیچ مدانیم و تو شاه همه دانی

قاسم چه کند گر نشود واله و حیران؟

با جمله ذرات چو در عین عیانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۹بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی
  2. شمارهٔ ۶۵۰بدرویشی دلی گر بود و جانی
  3. شمارهٔ ۶۵۱بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی
  4. شمارهٔ ۶۵۲تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟
  5. شمارهٔ ۶۵۳تو جام جمی، اما در جام نمیدانی
  6. شمارهٔ ۶۵۴تو محبوب جانی و جان جهانی
  7. شمارهٔ ۶۵۵تو مرهم دل ریشی و راحت جانی
  8. شمارهٔ ۶۵۶جراحات دلم را تازه کرد آن یار روحانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.