پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۴

سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی

که: چون تو تازه گلی کی رسد به همچو منی؟

مبالغه است و دریغست و حیف می آید

که همچو جان تو جانی اسیر حبس تنی

هزار جان مقدس فدای راه تو باد!

که پیش بنده بیایی چو روح در بدنی

قسم بذات شریف تو میخورم که: نبود

چو دوست سرو خرامان بجانب چمنی

هزار فتنه و آشوب دیده ام پیدا

بزیر زلف تو پنهان میان هر شکنی

سر از بزرگی و دولت ز آسمان بگذشت

چو یافتم بسر کوی یار خود وطنی

بکوی زهد رسیدم، نبود آنجا عشق

ولیک زاهد خود بین بسان اهرمنی

هزار شهر بگردیدم و ندانستم

مثال رنگ رخ او سهیل در یمنی

مرا که سیل تو بربود تا ابد برساند

به فیض فضل تو، فارغ ز گور و از کفنی

بوصل دوست رسیدم، چها که من دیدم!

درین مقام نماند حدیث ما و منی

بیا و قاسم بیچاره، جان و دل در باز

به پیش چهره زیبا و طلعت حسنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۶ای آتش سودای تو در جان جهانی
  2. شمارهٔ ۶۴۷ای خواجه، جمالست و جهانست و جوانی
  3. شمارهٔ ۶۴۸با روی دل فروزت عیشیست جاودانی
  4. شمارهٔ ۶۴۹بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی
  5. شمارهٔ ۶۵۰بدرویشی دلی گر بود و جانی
  6. شمارهٔ ۶۵۱بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی
  7. شمارهٔ ۶۵۲تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟
  8. شمارهٔ ۶۵۳تو جام جمی، اما در جام نمیدانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.