پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۳

سخنی می‌رود، ای دوست، مسلم سخنی

که ز دستم ندهی، زانکه نیابی چو منی

قصه روی تو داریم، به هر جای که هست

سخن از روی تو گوییم به وجه حسنی

گر مرا در چمن وصل تو باری باشد

خرم آراسته باغی و مبارک وطنی!

دردمندان جهان خسته و نالان گشتند

چون که از درد تو گفتیم به هر انجمنی

جمله دریای جهان گشتم و دیدم صد بار

همچو در ثمین نیست به بحر عدنی

زاهد و واعظ این شهر بحقبق ماندند

پیش بلبل چه بود قصه زاغ و زغنی؟

عاقبت از رخ او زنده جاویدان شد

هر که را تازه گلی هست به طرف چمنی

دل ما خسته و حیران شده کان یار کجاست؟

تا بدریم بر یوسف خود پیرهنی

قاسم از هجر تو سر گشته جاویدان شد

می‌زند بر سر و بر سینه که: ای وا بمنی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۵گر بر حدیث اهل دل انکار می کنی
  2. شمارهٔ ۶۴۶ای آتش سودای تو در جان جهانی
  3. شمارهٔ ۶۴۷ای خواجه، جمالست و جهانست و جوانی
  4. شمارهٔ ۶۴۸با روی دل فروزت عیشیست جاودانی
  5. شمارهٔ ۶۴۹بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی
  6. شمارهٔ ۶۵۰بدرویشی دلی گر بود و جانی
  7. شمارهٔ ۶۵۱بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی
  8. شمارهٔ ۶۵۲تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.