پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۰

گر شمس منیر آمدی، ار بدر تمامی

یک جرعه تصدق طلب از ساقی جامی

در بیشه شیران همه شیران سرافراز

زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی

جان بنده شاهیست، که آن شاه دل افروز

خورشید جهان را نپسندد بغلامی

محبوب خدا، شیر دغا، احمد صادق

هم روی تو فرخنده و هم نام تو نامی

نتوان بزبان وصف تو گفتن بتمامی

ای جان جهان، صدر امینی و امامی

یک بار نقاب از طرف چهره برانداز

تا عاشق روی تو شود عارف و عامی

قاسم ز غمت بیدل و بیچاره و مستست

نتوان صفت لطف تو گفتن به تمامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۲پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی
  2. شمارهٔ ۶۴۳سخنی می‌رود، ای دوست، مسلم سخنی
  3. شمارهٔ ۶۴۴سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی
  4. شمارهٔ ۶۴۵گر بر حدیث اهل دل انکار می کنی
  5. شمارهٔ ۶۴۶ای آتش سودای تو در جان جهانی
  6. شمارهٔ ۶۴۷ای خواجه، جمالست و جهانست و جوانی
  7. شمارهٔ ۶۴۸با روی دل فروزت عیشیست جاودانی
  8. شمارهٔ ۶۴۹بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.