پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۲

من عشقم و عشق من چه پرسی؟

جانم همگی، ز تن چه پرسی؟

از سر تا پای محو یارم

اینست سخن، سخن چه پرسی؟

از پرتو آفتاب حسنش

کارم همه شد حسن، چه پرسی؟

پروای مدیح دوست هم نیست

از دشمن طعنه زن چه پرسی؟

از غمزه یار فتنه برخاست

زان غمزه پر فتن چه پرسی؟

ذرات وجود مست عشقند

از باده ذوالمنن چه پرسی؟

قاسم، که فنا شدست، از وی

افسانه ما و من چه پرسی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۴زمانی یار شو، گر یار باشی
  2. شمارهٔ ۶۳۵چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی
  3. شمارهٔ ۶۳۶امروز به جد دارم با تو سر دشنامی
  4. شمارهٔ ۶۳۷ای قطب جامی، شاه انامی
  5. شمارهٔ ۶۳۸ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
  6. شمارهٔ ۶۳۹زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی
  7. شمارهٔ ۶۴۰گر شمس منیر آمدی، ار بدر تمامی
  8. شمارهٔ ۶۴۱هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.