پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۶

امروز به جد دارم با تو سر دشنامی

ای زشت همه زشتان، ای ننگ همه نامی

مشهوری و مغروری، از راه یقین دوری

جامی بطلب باری، از بهر سرانجامی

از رد و قبول خلق، ای صدر نشین لکلک

چندین چه کنی تک تک؟ خامیّ و عجب خامی!

شرم آیدت از مردم گر زرق تو وا دانند

چون شرم نمیداری از عالم علامی؟

چون عام کالانعامی، در حبسی و در دامی

یک لقمه ندادندت از خوانچه انعامی

اول تو مسلمان شو، از کرده پشیمان شو

وانگه طرف کعبه طوفی کن و احرامی

جان و دل قاسم را با یاد تو پیوندست

هر ساعت و هر وقتی، هر صبحی و هر شامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۸ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
  2. شمارهٔ ۶۳۹زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی
  3. شمارهٔ ۶۴۰گر شمس منیر آمدی، ار بدر تمامی
  4. شمارهٔ ۶۴۱هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟
  5. شمارهٔ ۶۴۲پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی
  6. شمارهٔ ۶۴۳سخنی می‌رود، ای دوست، مسلم سخنی
  7. شمارهٔ ۶۴۴سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی
  8. شمارهٔ ۶۴۵گر بر حدیث اهل دل انکار می کنی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.