پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۵

چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی

غم جانانه باشد چو تو در میان نباشی

می فیض فضل جانان نرسد بکامت، ای جان

اگر از میان گریزی وگر از کرانه باشی

اگر از غرور مستی، نرسی بملک هستی

تو کجا حریف آن رطل می مغانه باشی؟

سخن از سر صفا گو، ز صفات یار ما گو

چه شدت؟ چو بودت آخر؟ که هم فسانه باشی؟

همه ذل و پستی تو، ز چه بد؟ ز هستی تو

چو ز خویش فرد گشتی ز جهان یگانه باشی

نفسی نکو نظر کن، تو ز خویشتن سفر کن

که تو هم خزانه داری و تو هم خزانه باشی

بمیان دشت و صحرا، بکنار جوی دیدم

چو بشهر باز جویم بمیان خانه باشی

ز قبول خلق مستی ز هوای خود پرستی

اگر این چنین بمانی صنم زمانه باشی

هله! قاسمی، که مرغان همه ظلمتند و عدوان

بچنین زبان همان به که بر آشیانه باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۷ای قطب جامی، شاه انامی
  2. شمارهٔ ۶۳۸ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
  3. شمارهٔ ۶۳۹زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی
  4. شمارهٔ ۶۴۰گر شمس منیر آمدی، ار بدر تمامی
  5. شمارهٔ ۶۴۱هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟
  6. شمارهٔ ۶۴۲پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی
  7. شمارهٔ ۶۴۳سخنی می‌رود، ای دوست، مسلم سخنی
  8. شمارهٔ ۶۴۴سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.