پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۸

گر زانکه بگویند: گدایی و فقیری

بهتر بود از مسند شاهی و امیری

ای دوست، بآخر چو همی باید رفتن

این فقر به از مملکت میر و وزیری

شاهی بکجا میرسد؟ ای راحت جانها

کاندر دو جهان در صدد گیر و مگیری

از شاه بپرسند قیامت که: چه خواهی؟

چون قصه عیانست بگوید که: فقیری

دنیا همگی غصه و فتنه و ملامت

جهدی بکن، ای دوست، که در غصه نمیری

گر زانکه نداری بجهان جاهی و مالی

طیره مشو، ای دوست، که خورشید منیری

گر فضل خدا همره جان تو نباشد

سودی نکند فصل و مقامات حریری

یا رب، بدل عاشق بیچاره نظر کن

سلطان نصیری و شهنشاه ظهیری

همواره دل قاسم بیچاره اسیرست

پیری و فقیری و غریبی و اسیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۰تو همچو عقل شریفی و همچو روح عزیزی
  2. شمارهٔ ۶۳۱تا سر الهی ز ملاهی نشناسی
  3. شمارهٔ ۶۳۲من عشقم و عشق من چه پرسی؟
  4. شمارهٔ ۶۳۳دلا، ز باده و خُم‌خانهٔ که می‌پرسی؟
  5. شمارهٔ ۶۳۴زمانی یار شو، گر یار باشی
  6. شمارهٔ ۶۳۵چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی
  7. شمارهٔ ۶۳۶امروز به جد دارم با تو سر دشنامی
  8. شمارهٔ ۶۳۷ای قطب جامی، شاه انامی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.