پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۹

اگر ز مصر جهانی و گر ز تبریزی

ز پیر راه بدان قصه شکرریزی

تو پیر خانقهی، لیک غافلی از راه

ز من مپرس: چه ارزم؟ همان که میورزی

مجردان طریقت روان فدا کردند

تو نام مرگ شنیدی چو بید میلرزی

بعاقبت بدر مرگ بایدت رفتن

اگر تو خسرو چینی و شاه پرویزی

ببنده گفت فقیهی: هزار سال بمان

جواب دادم و گفتم: هزار سال بزی

تو پیشوای جهانی و این نمیدانی

بزعم خویش تو شیخی و لیک دهلیزی

بیا، بصحبت قاسم حدیث دوست شنو

تو قدر گنج چه دانی؟ که حبه ای ارزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۱تا سر الهی ز ملاهی نشناسی
  2. شمارهٔ ۶۳۲من عشقم و عشق من چه پرسی؟
  3. شمارهٔ ۶۳۳دلا، ز باده و خُم‌خانهٔ که می‌پرسی؟
  4. شمارهٔ ۶۳۴زمانی یار شو، گر یار باشی
  5. شمارهٔ ۶۳۵چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی
  6. شمارهٔ ۶۳۶امروز به جد دارم با تو سر دشنامی
  7. شمارهٔ ۶۳۷ای قطب جامی، شاه انامی
  8. شمارهٔ ۶۳۸ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.