پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۶

میسرت نشود عاشقی و مستوری

بوصل راه نیابی، بوصف مغروری

اگرچه قبله شهری، ازین حدیث ملاف

که این سخن ز تو دورست و تو ازین دوری

بعشق راه نیابی، بگنج و مال و منال

اگر بگنج فریدون و جاه فغفوری

چو آفتاب رخ یار در جهان پیداست

ولیک سد عظیمست علت کوری

رسید نعمت و عشرت، رسید دولت و جاه

که: میخورید عزیزان ولی بدستوری

مرا بقرب جناب تو آشنایی ده

بجان دوست، که آشفته ام ز مهجوری

بیار ساقی جانها، که قاسمی تشنه است

شراب ناب «انا الحق » ز جام منصوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۸گر زانکه بگویند: گدایی و فقیری
  2. شمارهٔ ۶۲۹اگر ز مصر جهانی و گر ز تبریزی
  3. شمارهٔ ۶۳۰تو همچو عقل شریفی و همچو روح عزیزی
  4. شمارهٔ ۶۳۱تا سر الهی ز ملاهی نشناسی
  5. شمارهٔ ۶۳۲من عشقم و عشق من چه پرسی؟
  6. شمارهٔ ۶۳۳دلا، ز باده و خُم‌خانهٔ که می‌پرسی؟
  7. شمارهٔ ۶۳۴زمانی یار شو، گر یار باشی
  8. شمارهٔ ۶۳۵چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.