پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۱

روی دل را بسوی جان داری

وین حکایت ز جهان نهان داری

رو، مقلد مباش در ره عشق

که عیان در پی عیان داری

هله! ای روح، از هوا و هوس

که ره شاه با نشان داری

اندرین ره، که شیر مردانند

روبهی گر تو فکر جان داری

دل ز مستان راه بر نکنی

اگر از باده سر گران داری

سخن عقل ظاهری مشنو

اگر از عشق ترجمان داری

قاسمی، شادمان و خرم باش

یاد ما در میان جان داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۳ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری
  2. شمارهٔ ۶۲۴شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟
  3. شمارهٔ ۶۲۵من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟
  4. شمارهٔ ۶۲۶میسرت نشود عاشقی و مستوری
  5. شمارهٔ ۶۲۷نه مست جام خدایی، نه مرد مستوری
  6. شمارهٔ ۶۲۸گر زانکه بگویند: گدایی و فقیری
  7. شمارهٔ ۶۲۹اگر ز مصر جهانی و گر ز تبریزی
  8. شمارهٔ ۶۳۰تو همچو عقل شریفی و همچو روح عزیزی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.