پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۹

مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری

مرا از لمعه روی تو هر لمعه است انواری

اگر مقبول درگاهم، امیرم، خسروم، شاهم

وگر نی در میان جان ببینی عقد زناری

میان زاهدان رفتم، عجب افسرده دل قومی!

میان عاشقان رفتم، عجایب گرم بازاری!

ببازار جهان رفتم، دل و جان را حرج کردم

بحمدالله که پیش آمد مرا ماهی خریداری

یکی با عقل ترسیدن، یکی از عشق ورزیدن

نهاده حکمت و قدرت برای هریکی کاری

هم مستند در دینی، همه کس غافل از مولی

که اندر شهر و در کوچه نمی بینم هشیاری

مگو از صوفیان رسم و عادت پیش اهل دل

زمرد نیست چون مینا به پیش قاسمی، باری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۱روی دل را بسوی جان داری
  2. شمارهٔ ۶۲۲حکایتی دو سه دارم، به شرط دستوری
  3. شمارهٔ ۶۲۳ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری
  4. شمارهٔ ۶۲۴شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟
  5. شمارهٔ ۶۲۵من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟
  6. شمارهٔ ۶۲۶میسرت نشود عاشقی و مستوری
  7. شمارهٔ ۶۲۷نه مست جام خدایی، نه مرد مستوری
  8. شمارهٔ ۶۲۸گر زانکه بگویند: گدایی و فقیری
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.