پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۸

وصال یار بصد جان بخر، اگر نخری

یقین که از غم هجران دوست جان نبری

ببانگ الله اکبر نمی شوی بیدار

که پیش زمره عشاق گنگ و کور و کری

بیا، برای افاضت، بیا، برای کرم

که بسته را تو کلیدی و علم را تو دری

تراست لطف و کرم، هم باول و آخر

ز لطف چاره من بر، که شاه چاره بری

نظر بروی تو داریم و روز و شب شادیم

بحال ما نظری کن، که صاحب نظری

سرم بملک دو عالم ز فخر در گذرد

اگر بگوشه چشمی بسوی مانگری

دلم ببردی و دینم، نه مهر ماند و نه کین

به پیش قاسم مسکین حریف جمله بری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۰ای دوست، بگو باری تا: عزم کجا داری؟
  2. شمارهٔ ۶۲۱روی دل را بسوی جان داری
  3. شمارهٔ ۶۲۲حکایتی دو سه دارم، به شرط دستوری
  4. شمارهٔ ۶۲۳ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری
  5. شمارهٔ ۶۲۴شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟
  6. شمارهٔ ۶۲۵من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟
  7. شمارهٔ ۶۲۶میسرت نشود عاشقی و مستوری
  8. شمارهٔ ۶۲۷نه مست جام خدایی، نه مرد مستوری
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.