پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۴

دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی

دشمنی کردند با من دوستان، واحسرتی!

عهد من بشکست، جانم سوخت، مهر از من برید

با من این کرد او بقول دشمنان، واحسرتی!

آستین بر من فشاند آن دلبر پیمان شکن

رخت ما را مینهد بر آستان، واحسرتی!

درد آن دارم که: چون دلبر کند از ما کنار

با که خواهد کرد دست اندر میان؟، واحسرتی!

راست میگویم: چو با من شیوه کج می رود

راستش ناید بحق راستان، واحسرتی!

دشمنی کردند با من دوستان، از بخت بد

این حکایت در جهان شد داستان، واحسرتی!

قاسمی را آه سرد از دل برآمد، کان نگار

میل دل دارد بمهر دیگران، واحسرتی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۶چو با تست مقصود، هرجا که هستی
  2. شمارهٔ ۶۰۷چه ذوق نیستی یابی؟ که هستی
  3. شمارهٔ ۶۰۸السلام علیک، یا سندی
  4. شمارهٔ ۶۰۹ای دل عشاق را بروی تو شادی
  5. شمارهٔ ۶۱۰دلم از غصه هجران تو دارد دردی
  6. شمارهٔ ۶۱۱گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی
  7. شمارهٔ ۶۱۲گر نسیم رحمتی از کوی جانان آمدی
  8. شمارهٔ ۶۱۳فرودی باشد و ننگ و جودی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.