پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۵

می کشد آن حبیب فرزانه

چشم را سرمه، زلف را شانه

می رود در فضای ملک وجود

«اینما کان » و «حیث ما کانه »

مست و طناز و سرفراز و ملیح

هر کرا دید داد پیمانه

گر نه از جام اوست مستی جان

چیست این نعرهای مستانه؟

زاهدان را صوامع و تسبیح

عاشقان را شراب و می خانه

بهوای تو دایم این دل مست

گاه شمعست و گاه پروانه

قوت هرکس بقدر همت اوست

طفل را شیر و مرغ را دانه

سخن از دوست گو، ز غیر مگوی

بگذر از قصهای افسانه

گر نقاب از جمال بردارد

قاسمی جان دهد بشکرانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۷تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای
  2. شمارهٔ ۵۹۸همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای
  3. شمارهٔ ۵۹۹این شناسی که: از آن شهر و دیار آمده ای
  4. شمارهٔ ۶۰۰خطاب «لن ترانی » چیست؟ یعنی
  5. شمارهٔ ۶۰۱«هدی للمتقین » گفتند: یعنی
  6. شمارهٔ ۶۰۲هر لحظه مرا میرسد انوار تجلی
  7. شمارهٔ ۶۰۳به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی
  8. شمارهٔ ۶۰۴دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.