پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۴

مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه

جان را وحید کردی آخر بهر بهانه

شب بود قوت ما، روزست قدرت ما

ما مست جام عشقیم، از باده شبانه

رحمی کن،ای طبیبم، ای دلبر حبیبم

بر روی زعفرانی، بر اشک دانه دانه

گفتم: نشان زلفت با ما که گوید آخر؟

هرجا مدققی بد، کردند ذکر شانه

گر عاشقی و مردی، در راه عشق فردی

کو آه دردمندان؟ کو سوز عاشقانه؟

از سر قاب قوسین آخر چه فهم کردی؟

با مصطفی خدا را سریست در میانه

گر سر عشق جویی، قاسم، ز دل طلب کن

گنجیست بی نهایت، بحریست بی کرانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۶آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟
  2. شمارهٔ ۵۹۷تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای
  3. شمارهٔ ۵۹۸همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای
  4. شمارهٔ ۵۹۹این شناسی که: از آن شهر و دیار آمده ای
  5. شمارهٔ ۶۰۰خطاب «لن ترانی » چیست؟ یعنی
  6. شمارهٔ ۶۰۱«هدی للمتقین » گفتند: یعنی
  7. شمارهٔ ۶۰۲هر لحظه مرا میرسد انوار تجلی
  8. شمارهٔ ۶۰۳به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.