پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۱

از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانه

مقصود خدا عشق است، باقی همه افسانه

بنما رخ زیبا را، تا فاش بگویم من:

«قد اشرقت الدنیا، من نور حمیانه»

هر کس صفتی دارد، با خود ز ازل آرد

تو عاشق حسن خود، من بیدل و دیوانه

ای قبلهٔ جان من، وی جان و جهان من

دیدار تو می‌بینم، در کعبه و بتخانه

دلدار مرا گوید، خود را و مرا وادان

من نور و تو تاریکی، من شمع و تو پروانه

گر نور یقین با تو، همراه شود بینی

آن خواجه «نمی‌میره»، وین بنده «نمی‌مانه»

قاسم تو قصور خود، وِ احسان خداوندی

می‌بینی و «می‌بینه»، می‌دانی و «می‌دانه»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۳پر گشت جهان از می گل رنگ مغانه
  2. شمارهٔ ۵۹۴مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه
  3. شمارهٔ ۵۹۵می کشد آن حبیب فرزانه
  4. شمارهٔ ۵۹۶آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟
  5. شمارهٔ ۵۹۷تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای
  6. شمارهٔ ۵۹۸همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای
  7. شمارهٔ ۵۹۹این شناسی که: از آن شهر و دیار آمده ای
  8. شمارهٔ ۶۰۰خطاب «لن ترانی » چیست؟ یعنی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.