پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۹

گر تو از مستان عشقی در وله

یار یک دل به ز یار ده دله

تو از آن او و او ز آن تو شد

«کان الله » گفت و «کان الله له »

گر نداری آتش سودای او

دیک جانت از چه شد در غلغله؟

راه انصافست این در عاشقی

جان ما را بودن از جانان گله

گر روانت آشنای عشق شد

خوش برو همراه او در هر وله

قافله عشقست و مردان خدا

اندرین ره پیشوای قافله

وقت کوچیدن رسید از دوستان

همرهان رفتند و ما در مرحله

گر شدی از آشنای با یزید

چون فتادی ناگهان در غلغله؟

قاسمی، این شیخ ما خلوت گزید

تا نماند جان او در مشغله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۱از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانه
  2. شمارهٔ ۵۹۲بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه
  3. شمارهٔ ۵۹۳پر گشت جهان از می گل رنگ مغانه
  4. شمارهٔ ۵۹۴مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه
  5. شمارهٔ ۵۹۵می کشد آن حبیب فرزانه
  6. شمارهٔ ۵۹۶آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟
  7. شمارهٔ ۵۹۷تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای
  8. شمارهٔ ۵۹۸همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.