پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۸

گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده

ز عکس رنگ آن رخسار عین جان شود دیده

بوقت دیدن رویش نبیند دیده ام خود را

عجب گر هیچ عاشق را بدان امکان شود دیده!

بدور چشم مخمورش جهان مستند و من مستم

ندانم هیچ هشیاری درین دوران شود دیده

چو زلف و روی او بیند مشتاقان شیدایی

از آن آشفته گردد دل، درین حیران شود دیده

وگر گوید که: بنمایم جمال عالم آرا را

در آن امید سر تا پای مشتاقان شود دیده

گر از عارض برافشاند سواد عنبرین گیسو

بزیر کفر زلفش لمعه ایمان شود دیده

برای عید وصلش، قاسمی، قربان شوی،آری

که داند تا چه عیدی اندرین قربان شود دیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۰بجانان زنده ام، الحمدلله
  2. شمارهٔ ۵۹۱از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانه
  3. شمارهٔ ۵۹۲بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه
  4. شمارهٔ ۵۹۳پر گشت جهان از می گل رنگ مغانه
  5. شمارهٔ ۵۹۴مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه
  6. شمارهٔ ۵۹۵می کشد آن حبیب فرزانه
  7. شمارهٔ ۵۹۶آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟
  8. شمارهٔ ۵۹۷تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.