پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۱

ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته

عشقت شراب آتشین در جام جان انداخته

در مسجد ودر خانقه، آورده روی همچو مه

وندر میان صوفیان شور و فغان انداخته

گفته ز راز خویشتن با صوفیان خانقه

این خرقه را بدریده و آن طیلسان انداخته

در باغ و بستان آمده، مست و خرامان آمده

خوش غلغلی در بوستان از بلبلان انداخته

گشته بقهر خویشتن اندر میان بوستان

از بیم قهرت لرزه بر سر و روان انداخته

عشقت شراب «من لدن » از جنس نو، درد کهن

بر صفه های لامکان شکل مکان انداخته

گر عاقلی یک ره ببین در شیوه شاه یقین :

می بر کنار افتاده و گل در میان انداخته

عشقت دم از حکمت زده، در شیوه عفت زده

شوق تو او را آتشی در این و آن انداخته

گفته: بآب و نان ما هم «اسقیوا»، هم «اشبعوا»

در جان قاسم لذتی از آب و نان انداخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۳ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته
  2. شمارهٔ ۵۸۴روی مه را جلوه دادی، زلف میگون تاب ده
  3. شمارهٔ ۵۸۵ای کوس کبریای تو در لامکان زده
  4. شمارهٔ ۵۸۶هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن ده
  5. شمارهٔ ۵۸۷ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده
  6. شمارهٔ ۵۸۸گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده
  7. شمارهٔ ۵۸۹گر تو از مستان عشقی در وله
  8. شمارهٔ ۵۹۰بجانان زنده ام، الحمدلله
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.