پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۳

ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته

جان ز شوق تو کله بر آسمان انداخته

یک سخن گفته زر از خویشتن با بلبلان

شور و غوغا در زمین و در زمان انداخته

هر زمان از عشق رویت عقل در شور آمده

جان و دل را در محیط بی کران انداخته

ارغوان را گفته: وصل ما بیابی، غم مخور

زین حکایت صد عرق بر ارغوان انداخته

قعر دریای کمال از ناگهان موجی زده

مستعین را در مقام مستعان انداخته

بی نشانست آن حبیب، اما برای بازیافت

صد حدیث با نشان در بی نشان انداخته

یک کرشمه کرده با خود از برای خویشتن

قاسمی را در بلای جاودان انداخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۵ای کوس کبریای تو در لامکان زده
  2. شمارهٔ ۵۸۶هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن ده
  3. شمارهٔ ۵۸۷ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده
  4. شمارهٔ ۵۸۸گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده
  5. شمارهٔ ۵۸۹گر تو از مستان عشقی در وله
  6. شمارهٔ ۵۹۰بجانان زنده ام، الحمدلله
  7. شمارهٔ ۵۹۱از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانه
  8. شمارهٔ ۵۹۲بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.