پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۹

در میان همه خوبان بت ما از همه به

همه صافند ولی او بصفا از همه به

من که با صورت زیبای تو دارم حالی

صورت حال من رند گدا از همه به

عاقلان چون همه دربند سر و دستارند

رند سودازده بی سر و پا از همه به

ماهرویان جهان شیوه محبوبی را

همه دانند ولی دلبر ما از همه به

دلبرا، عکس تجلی جمالت چون شمع

همه را نور بصر داد، مرا از همه به

درد ما را که طبیبان نشناسند علاج

پرسش یار گرامی بدوا از همه به

گرچه قومی بوفای تو ز جان بگذشتند

قاسم سوخته در حسن وفا از همه به

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۱ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته
  2. شمارهٔ ۵۸۲ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته
  3. شمارهٔ ۵۸۳ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته
  4. شمارهٔ ۵۸۴روی مه را جلوه دادی، زلف میگون تاب ده
  5. شمارهٔ ۵۸۵ای کوس کبریای تو در لامکان زده
  6. شمارهٔ ۵۸۶هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن ده
  7. شمارهٔ ۵۸۷ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده
  8. شمارهٔ ۵۸۸گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.