پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۷

گم کرده‌ایم راه و ندانیم پیشگاه

زان سوتَرَک رویم، کزان سوتَر است راه

شب تا سحر ز گریه ما هیچ کس نخفت

تا روی دل فروز تو دیدیم صبح گاه

مستان جام عشق تو بودند جان و دل

پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه

خواهی که قرب یابی در حضرت وصال

از مابغیر حضرت ما مقصدی مخواه

جانم بسوخت ز آتش حسرت که آن صنم

بر بیدلان گذشت و نکرد این طرف نگاه

دی می گذشت، جمله جهان پر نفیر شد

از سوز عشق، بس که برآمد فغان و آه

بر جان قاسمی نظری کن، ز راه لطف

زان پیشتر که آینه دل شود سیاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۹در میان همه خوبان بت ما از همه به
  2. شمارهٔ ۵۸۰آتش عشق تو شوری در جهان انداخته
  3. شمارهٔ ۵۸۱ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته
  4. شمارهٔ ۵۸۲ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته
  5. شمارهٔ ۵۸۳ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته
  6. شمارهٔ ۵۸۴روی مه را جلوه دادی، زلف میگون تاب ده
  7. شمارهٔ ۵۸۵ای کوس کبریای تو در لامکان زده
  8. شمارهٔ ۵۸۶هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن ده
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.