پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۴

بر بی‌دلان گذشت و نکرد این طرف نگاه

ماییم در زمانه دلی و هزار آه

ای پادشاه حسن، که دل‌ها گدای توست

دل‌ها نگاه دار، که اینست شاهراه

سودای چشم مست تو در حد ما نبود

دل بر امید آن کرم افتاد در گناه

از پا فتاده‌ام من درویش، دست گیر

ای رهنمای دل، به کجا آورم پناه؟

روی تو مصحفیست ز آیات دلبری

«قَدْ فازَ مَنْ رَآهُ و طوبی لِمَنْ تَلاه »

سرمایه سعادت جاوید عاشقیست

«یا مَعْشَرَ السَّعادَةِ حَیّوا عَلَی الصَّلاة»

بی روی تو، که مردم چشم زمانه است

در چشم قاسمست جهان سر به سر سیاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۶«عز من قائل » چه گفت اله؟
  2. شمارهٔ ۵۷۷گم کرده‌ایم راه و ندانیم پیشگاه
  3. شمارهٔ ۵۷۸مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه
  4. شمارهٔ ۵۷۹در میان همه خوبان بت ما از همه به
  5. شمارهٔ ۵۸۰آتش عشق تو شوری در جهان انداخته
  6. شمارهٔ ۵۸۱ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته
  7. شمارهٔ ۵۸۲ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته
  8. شمارهٔ ۵۸۳ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.