پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۱

«الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده

که سرمستی و قلاشی ز زهد و توبه ما به

کمان ابرو بتیرم زد، ز ذوق تیر مژگانش

بسر غلتیدم و گفتم: فدایت باد جانم، زه!

سؤالی کردم از جانان که: چون خواهد وصالت جان!

جواب من بخواری داد و خوش خندید و گفتا: نه

ز بیم درد هجرانش ز مو باریک تر گشتم

چو روز وصل یاد آرم، شوم در حال از آن فربه

سماع مجلس رندان از آن گر مست در وحدت

که نشناسند نیک از بد، نمی دانند که از مه

گهی در شهر و گه در ده، چو سرگردانم، ای ساقی

مئی چون ارغوان در ده، اگر در شهر، اگر در ده

حریفان جمله مخمورند و هنگام صبوح آمد

بیا، ساقی، کرم فرما، قدم بر چشم قاسم نه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۳ای آفتاب روی تو را پرده‌دار ماه
  2. شمارهٔ ۵۷۴بر بی‌دلان گذشت و نکرد این طرف نگاه
  3. شمارهٔ ۵۷۵پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه
  4. شمارهٔ ۵۷۶«عز من قائل » چه گفت اله؟
  5. شمارهٔ ۵۷۷گم کرده‌ایم راه و ندانیم پیشگاه
  6. شمارهٔ ۵۷۸مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه
  7. شمارهٔ ۵۷۹در میان همه خوبان بت ما از همه به
  8. شمارهٔ ۵۸۰آتش عشق تو شوری در جهان انداخته
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.