پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۰

پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو

هرچه میگویی بجز از طلعت خورشید مگو

هرکجا حسن رخش تاختن آرد، آنجا

همه تأیید بود، هیچ ز تأیید مگو

هرکجا عید جمالش بنماید، آنجا

زود قربان شو و دیگر سخن از عید مگو

هرکجا عشق و محبت بروآنهابرسد

امر نافذ نگر و سرعت تنفیذ مگو

گر دلت از دو جهان فارغ و آزاد آمد

سخن از بیم مران، قصه امید مگو

گل خوشبو بمیان چمن ار جلوه دهد

با چنین جلوه رنگین سخن بید مگو

چون ترا یار بتحقیق نماید دیدار

بیش ازین قصه افسانه و تقلید مگو

سخن لطف تو گفتیم در اطراف چمن

عقل فرمود کزین دولت جاوید مگو

گر بدان خانه رسی وز تو سؤالی پرسند

قاسم، از دیده بگو، قصه نادید مگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۲«کان الله » گفت و «کان الله له »
  2. شمارهٔ ۵۷۳ای آفتاب روی تو را پرده‌دار ماه
  3. شمارهٔ ۵۷۴بر بی‌دلان گذشت و نکرد این طرف نگاه
  4. شمارهٔ ۵۷۵پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه
  5. شمارهٔ ۵۷۶«عز من قائل » چه گفت اله؟
  6. شمارهٔ ۵۷۷گم کرده‌ایم راه و ندانیم پیشگاه
  7. شمارهٔ ۵۷۸مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه
  8. شمارهٔ ۵۷۹در میان همه خوبان بت ما از همه به
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.