پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۵

زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو

تا فانی مطلق نشوی دل نبرد بو

چون مست شدی مسکن جان، لجه دریاست

هشیار شدی، جانب بحر آ، ز لب جو

آن ماه جهان از همه رو ظاهر و پیداست

چون فاخته تا چند زنی نعره که: کو،کو؟

گر یار ندیدیدی، بطلب در همه جایی

تا یار نبینی نشود کار تو نیکو

میزان خدا عقل شریفست درین راه

گر تو سبک آیی نبود عیب ترازو

من عاشق آن روی دل افروزم و حیران

زاهد دهدم توبه ز روی تو،زهی رو!

قاسم، دل و جان ره نبرد جانب مقصود

تا نشنود از لطف ازل بانگ «تعالوا»!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۷دل شوریده را تمنا تو
  2. شمارهٔ ۵۶۸ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شو
  3. شمارهٔ ۵۶۹از لعل یار اگر شکری یافتی بگو
  4. شمارهٔ ۵۷۰پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو
  5. شمارهٔ ۵۷۱«الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده
  6. شمارهٔ ۵۷۲«کان الله » گفت و «کان الله له »
  7. شمارهٔ ۵۷۳ای آفتاب روی تو را پرده‌دار ماه
  8. شمارهٔ ۵۷۴بر بی‌دلان گذشت و نکرد این طرف نگاه
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.