پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۸

ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شو

واندر میان عاشقان از عاشقی فرزانه شو

گر بر کف جا می‌نهد، گر گوش می‌دارد به تو

چون آن کند، رو باده خور، چون این کند، دردانه شو

منمای خود را با کسان، هم با کسان هم ناکسان

چون گنج بی‌پایان شوی، اندر دل ویرانه شو

دایم خطاب آید ترا از بارگاه کبریا:

گر عشق می‌باید ترا، در کوی ما دیوانه شو

ای دل بیا، گر عاشقی، گر عاشقی و صادقی

ور باده می‌باید ترا، رو جانب میخانه شو

صد بار گفتم: ای حرون، گه از برون گاه از درون

در پیش شمع روی ما، گر عاشقی پروانه شو

قاسم، چه می‌گویی سُخُن، از سِرِّ عشق «مَن لَدُن»؟

گر آشنای او شدی، از خویشتن بیگانه شو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۰پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو
  2. شمارهٔ ۵۷۱«الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده
  3. شمارهٔ ۵۷۲«کان الله » گفت و «کان الله له »
  4. شمارهٔ ۵۷۳ای آفتاب روی تو را پرده‌دار ماه
  5. شمارهٔ ۵۷۴بر بی‌دلان گذشت و نکرد این طرف نگاه
  6. شمارهٔ ۵۷۵پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه
  7. شمارهٔ ۵۷۶«عز من قائل » چه گفت اله؟
  8. شمارهٔ ۵۷۷گم کرده‌ایم راه و ندانیم پیشگاه
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.