پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۱

باده کهنه گیر و شیشه نو

دلق و تسبیح کن بباده گرو

گر ندانی تو قدر شاهد و می

سر خود گیر، ازین دیار برو

گر خیال حبیب رهبر نیست

بخیالات خویش غره مشو

عشق اگر نیست همره تو،چه سود

گنج قارون و ملک کیخسرو؟

عاشقانیم و کشته معشوق

همه عالم بپیش ما بد و جو

هر چه را کشته ای همان دروی

نوبت حاصلست و وقت درو

قاسمی،نوبت وصال رسید

بگریز از فراق و دو، دو، دو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۳تو محیطی و دیگران همه جو
  2. شمارهٔ ۵۶۴چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟
  3. شمارهٔ ۵۶۵زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو
  4. شمارهٔ ۵۶۶«ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟
  5. شمارهٔ ۵۶۷دل شوریده را تمنا تو
  6. شمارهٔ ۵۶۸ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شو
  7. شمارهٔ ۵۶۹از لعل یار اگر شکری یافتی بگو
  8. شمارهٔ ۵۷۰پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.