پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۲

ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو

بحرست جام جان ما،ما را ز طرف جو مجو

ناصح قیامت می کند در وعظ و ما حیرت زده

بس فارغیم از قول او، گو: هر چه می خواهی بگو

ای ناصح، آخر تا بکی ما را ملامت می کنی؟

کس را بعالم غیر ما سنگی نیامد بر سبو

دارد دلم دریوزه ای، بر خاک کویش بوسه ای

کز خاک کوی او شود روی مرا صد آبرو

گفتم:«سیورم من سنی » گفتا :نه سانیر سن منی

گفتا: دو چشم روشنی: ای ترک مست تندخو

ای ساقی باقی ما، جامی بمستان کن عطا

چون پیش ارباب صفا عالم نیرزد یک تسو

آنجا که حق تنها بود، مستی ما یغما بود

قاسم، دگر چیزی مجو، چون یافتی او را به او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۴چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟
  2. شمارهٔ ۵۶۵زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو
  3. شمارهٔ ۵۶۶«ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟
  4. شمارهٔ ۵۶۷دل شوریده را تمنا تو
  5. شمارهٔ ۵۶۸ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شو
  6. شمارهٔ ۵۶۹از لعل یار اگر شکری یافتی بگو
  7. شمارهٔ ۵۷۰پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو
  8. شمارهٔ ۵۷۱«الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.