پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۸

ما را هوای باده نابست در درون

این خاطر از درونه ما کی شود برون؟

ساقی، بیار باده خوش رنگ خوش گوار

در جام لعل ریز بگل بانگ ارغنون

زان باده ای که عقل بدو چاره ساز شد

زان باده ای که عقل ازو گشت ذوفنون

زان باده ای که علم ازو سربلند شد

زان باده ای که جهل ازو گشت سرنگون

زان باده ای که اصل فنونست کار او

زان باده ای که جمله جنونست در جنون

گر عشق نیستی و غم عشق نیستی

در تنگنای دهر چه حاصل ز کاف و نون؟

قاسم، همیشه بنده فرمان عشق باش

همراه عشق شو، که فزونست در فزون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۰الا! ای نفس، خودکامی و خودبین
  2. شمارهٔ ۵۵۱ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟
  3. شمارهٔ ۵۵۲بجان آمد ز هجران جان مسکین
  4. شمارهٔ ۵۵۳پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین
  5. شمارهٔ ۵۵۴جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟
  6. شمارهٔ ۵۵۵«حمدلله » گفت رب العالمین
  7. شمارهٔ ۵۵۶گفت: نور آسمانست و زمین
  8. شمارهٔ ۵۵۷ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.