پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۳

پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین

چون فکر در دل آمد و چون شیر در کمین

هرجا که هست پیر مغان، با هزار جان

ما را همیشه روی نیازست بر زمین

وصفش چگونه گویم و شرحش چسان دهم؟

آنرا که آفتاب عیانست بر جبین

هرچا که بینمش همه جانم جهان شود

زان مهر ذره پرور و زان ماه نازنین

با روی او حکایت «ایاک نعبد» است

با خوی او شفاعت «ایاک نستعین »

عالم بشیوه های ملاحت گرفته است

آن ماه دل فروز من، آن شاه راستین

پیر مغانه گفت و غلط گفت، قاسمی

پیر مغان مگوی، که نوریست راست بین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۵«حمدلله » گفت رب العالمین
  2. شمارهٔ ۵۵۶گفت: نور آسمانست و زمین
  3. شمارهٔ ۵۵۷ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین
  4. شمارهٔ ۵۵۸منت خدای را، که در اطوار ما و طین
  5. شمارهٔ ۵۵۹هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین
  6. شمارهٔ ۵۶۰ای دل و جانت بهواها گرو
  7. شمارهٔ ۵۶۱باده کهنه گیر و شیشه نو
  8. شمارهٔ ۵۶۲ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.