پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۰

الا! ای نفس، خودکامی و خودبین

از آن گشتی اسیر سجن سجین

چه چین در ابرو آوردی که گشتی

اسیر لعبتان چین و ما چین

جهان اندر جهان آواره گشتم

«فویل ثم ویل للمساکین »

دلم را زنده گردانیده وصلت

چو باد صبح دم بر برگ نسرین

بیا، ای ساقی جانها، فرو ریز

شراب ارغوان در جام زرین

فدای ماه رویت جان و دلها

اسیر زلف مشکین جان مسکین

بیا در باغ و بستان، تا ببینی

بساتینست در صحن بساتین

خدایا، از بلای خود نگه دار

بحق حرمت طاها و یاسین

خدا بین باش، قاسم، تا توانی

که خودبینی نشاید در خدابین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۲بجان آمد ز هجران جان مسکین
  2. شمارهٔ ۵۵۳پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین
  3. شمارهٔ ۵۵۴جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟
  4. شمارهٔ ۵۵۵«حمدلله » گفت رب العالمین
  5. شمارهٔ ۵۵۶گفت: نور آسمانست و زمین
  6. شمارهٔ ۵۵۷ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین
  7. شمارهٔ ۵۵۸منت خدای را، که در اطوار ما و طین
  8. شمارهٔ ۵۵۹هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.