پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۹

از عیان گر واقفی، بگذر ز عین

«این تمشی؟ این تمشی؟ این این »؟

«نحن اقرب » گفت «من حبل الورید»

مقصد عالم تویی در نشأتین

گر تو زینی دور باش از شین نفس

هر دو با هم راست ناید زین و شین

تا ترا جهل جبلی غالبست

وا ندانی شین را هرگز ز زین

سخت محرومی و بس بی بهره ای

چون مسلط شد یزیدت بر حسین

شارب شرب خدا جان و دلست

پیش خواجه سبلتست و شاریین

قاسمی را کی توانی دید راست؟

چونکه غالب گشت بر عین تو غین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۱ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟
  2. شمارهٔ ۵۵۲بجان آمد ز هجران جان مسکین
  3. شمارهٔ ۵۵۳پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین
  4. شمارهٔ ۵۵۴جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟
  5. شمارهٔ ۵۵۵«حمدلله » گفت رب العالمین
  6. شمارهٔ ۵۵۶گفت: نور آسمانست و زمین
  7. شمارهٔ ۵۵۷ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین
  8. شمارهٔ ۵۵۸منت خدای را، که در اطوار ما و طین
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.