پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۱

ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟

گه ساقی جانهایی و گه محتسب دین

عکسی بدل انداز از آن روی دل افروز

روی تو چو ماهست و دلم آینه چین

المنة الله که رسیدیم و چشیدیم

از فاتحه فتح شما لذت آمین

بی تو نروم جانب جنت بتکلف

با صحبت تو فارغم از باغ و ریاحین

ای باد، مکن از سر زلفش سخن آغاز

زنهار! نجنبانی زنجیر مجانین

چشمت بگشایند، شوی واقف اسرار

تا عین خدا بینی در عین خدا بین

قاسم دل و دین باخت بیاد تو و جان هم

زین بیش چه باشد صفت عاشق مسکین؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۳پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین
  2. شمارهٔ ۵۵۴جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟
  3. شمارهٔ ۵۵۵«حمدلله » گفت رب العالمین
  4. شمارهٔ ۵۵۶گفت: نور آسمانست و زمین
  5. شمارهٔ ۵۵۷ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین
  6. شمارهٔ ۵۵۸منت خدای را، که در اطوار ما و طین
  7. شمارهٔ ۵۵۹هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین
  8. شمارهٔ ۵۶۰ای دل و جانت بهواها گرو
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.