پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۹

خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن

بگشای رخ فرخ، عرض قد و قامت کن

ای در دو جهان موزون، شد هر دو جهان مأمون

در صدف مکنون، برخیز و امامت کن

تو محرم جانهایی، تو مرهم دلهایی

بنشین بکرم یک دم، جامی دو کرامت کن

ای عاشق شیدایی، از مرگ مترسان دل

ای زاهد رعنایی، رخ سوی ندامت کن

دایم بسفر می رو، ای رهبر وای رهرو

ماهی چو ببینی تو، آن جای اقامت کن

ای زاد رعنایی، تا چند ز رسوایی؟

اول تو ببین رویش، آنگاه ملامت کن

قاسم، اگر از جانان یک لحظه جدا مانی

زان قصه پشیمان شو، بنیاد قیامت کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۱بیتی همی سرایم و زاریست کار من
  2. شمارهٔ ۵۴۲ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من
  3. شمارهٔ ۵۴۳بسامان آمد احوال دل من
  4. شمارهٔ ۵۴۴بسودایت سرشت آب و گل من
  5. شمارهٔ ۵۴۵عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من
  6. شمارهٔ ۵۴۶جگر گرمست و آهم سرد و دل خون
  7. شمارهٔ ۵۴۷دل آشفته دارم، چشم پر خون
  8. شمارهٔ ۵۴۸ما را هوای باده نابست در درون
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.