پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۱

بیتی همی سرایم و زاریست کار من

تا یک نظر کند بمن آن یار غار من

منصوروار بر سر دار ملامتم

وین دار گشت قصه دار العیار من

در آرزوی روی خودم بیش ازین مدار

کز حد گذشت واقعه انتظار من

ای جان غم رسیده، ز دلدار شرم دار

چون اختیار ازوست مگو اختیار من

وصل تو جنتست و دو عالم طفیل اوست

هجر تو دوزخ آمد و دارالبوار من

ای جان و دل، حکایت هجران ز حد گذشت

افزون شدست درد دل بی قرار من

بر جان قاسمی نظری کن روا مدار

کین عنکبوت چشم شود پرده دار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۳بسامان آمد احوال دل من
  2. شمارهٔ ۵۴۴بسودایت سرشت آب و گل من
  3. شمارهٔ ۵۴۵عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من
  4. شمارهٔ ۵۴۶جگر گرمست و آهم سرد و دل خون
  5. شمارهٔ ۵۴۷دل آشفته دارم، چشم پر خون
  6. شمارهٔ ۵۴۸ما را هوای باده نابست در درون
  7. شمارهٔ ۵۴۹از عیان گر واقفی، بگذر ز عین
  8. شمارهٔ ۵۵۰الا! ای نفس، خودکامی و خودبین
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.