پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۰

نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن

آخر ای جان و جهان، جامی دگر در کار کن

فتنه در خواب قیامت خفته است، ای جان، دگر

زلف مشکین برفشان و فتنه را بیدار کن

هوشیاران را ز جام شوق خود سرمست ساز

هر کرا بد مست بینی ساعتی هشیار کن

عقل جز وی رهزن راهست، ازو غافل مشو

یا بترک عقل گیر و یا بترک یار کن

هان و هان! تا هستی خود را نبینی در میان

گر ببینی، خود گناهی، از خود استغفار کن

گر خدا خوانی مکن اسرار عرفان فاش فاش

ور خدا دانی، بیا، اسرار حق اظهار کن

قاسمی، جای مدارا نیست با کوران راه

گر ببینی منکر حق را تو هم انکار کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۲ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من
  2. شمارهٔ ۵۴۳بسامان آمد احوال دل من
  3. شمارهٔ ۵۴۴بسودایت سرشت آب و گل من
  4. شمارهٔ ۵۴۵عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من
  5. شمارهٔ ۵۴۶جگر گرمست و آهم سرد و دل خون
  6. شمارهٔ ۵۴۷دل آشفته دارم، چشم پر خون
  7. شمارهٔ ۵۴۸ما را هوای باده نابست در درون
  8. شمارهٔ ۵۴۹از عیان گر واقفی، بگذر ز عین
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.