پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۲

ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من

صد پی اگر جفا کند، صدق و صفاست کار من

خسرو بی نظیر من، حاکم من، امیر من

دلبر ناگزیر من، باغ من و بهار من

نور من و سرور من، حاضر من، حضور من

مایه شکر و سور من، صبر من و قرار من

اول من، اخیر من، ناظر من، ظهیر من

یار و مرید و پیر من، مونس و غمگسار من

ناصر من، نصیر من، ناظر بی نظیر من

دلبر دستگیر من، از همه اختیار من

رافع من، رفیع من، سمع من و سمیع من

جامع من، جمیع من، حاصل کار و بار من

عاشق من، حبیب من، طب من و طبیب من

ناصب من، نصیب من، طالب انکسار من

جمله تو داده ای مرا: مرهم و محنت و شفا

جان من و جهان من، مخفی و آشکار من

گم شده ام بدرد و غم در طلب تو عمرها

هیچ نگفته ای که: کو قاسم دل فگار من؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۴بسودایت سرشت آب و گل من
  2. شمارهٔ ۵۴۵عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من
  3. شمارهٔ ۵۴۶جگر گرمست و آهم سرد و دل خون
  4. شمارهٔ ۵۴۷دل آشفته دارم، چشم پر خون
  5. شمارهٔ ۵۴۸ما را هوای باده نابست در درون
  6. شمارهٔ ۵۴۹از عیان گر واقفی، بگذر ز عین
  7. شمارهٔ ۵۵۰الا! ای نفس، خودکامی و خودبین
  8. شمارهٔ ۵۵۱ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.