پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۷

چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن

چه باشد کار معشوقان؟ دل عاشق سپر کردن

در آن وادی که طاوس ملایک پر بیندازد

مگس را اندران میدان چه فکر بال و پر کردن؟

نگویم از سر و از جان به پیش روی آن جانان

مسلم نیست عاشق را حدیث مختصر کردن

اگر تو عاشق راهی، ز نزدیکان درگاهی

به پیش زخم شمشیرش نشاید فکر سر کردن

نشان عاشقان چبود، درین کوی جگرخواران؟

وداع نیک و بد گفتن، به ترک خیر و شر کردن

حکایت از لب جان کن، حدیث گوهرافشان کن

اگر خواهی به شیرینی حدیثی چون شکر کردن

محمدوار قاسم را شجر مطلوب جان آمد

ولیکن مذهب موسی نظر اندر شجر کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۹خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن
  2. شمارهٔ ۵۴۰نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن
  3. شمارهٔ ۵۴۱بیتی همی سرایم و زاریست کار من
  4. شمارهٔ ۵۴۲ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من
  5. شمارهٔ ۵۴۳بسامان آمد احوال دل من
  6. شمارهٔ ۵۴۴بسودایت سرشت آب و گل من
  7. شمارهٔ ۵۴۵عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من
  8. شمارهٔ ۵۴۶جگر گرمست و آهم سرد و دل خون
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.