پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۶

در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن

با خیال تو حضوریست که نتوان گفتن

با وجود سر کویت هوس حور و قصور

هر کراهست قصوریست که نتوان گفتن

گرچه از عالم و از خود خبرم نیست، ولی

در دل از دوست شعوریست که نتوان گفتن

پیش ما قصه اغیار مگویید، که یار

در ره عشق غیوریست که نتوان گفتن

عشق عارست درین دور و تسلسل ناموس

آه ازین قصه، که زوریست که نتوان گفتن

شادم از دولت وصل تو ولیکن چه کنم؟

در دل از هجر نفوریست که نتوان گفتن

می رسد تیر ملامت ز چپ و راست ولی

قاسم خسته صبوریست که نتوان گفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۸مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن
  2. شمارهٔ ۵۳۹خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن
  3. شمارهٔ ۵۴۰نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن
  4. شمارهٔ ۵۴۱بیتی همی سرایم و زاریست کار من
  5. شمارهٔ ۵۴۲ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من
  6. شمارهٔ ۵۴۳بسامان آمد احوال دل من
  7. شمارهٔ ۵۴۴بسودایت سرشت آب و گل من
  8. شمارهٔ ۵۴۵عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.