پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۳

جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان

بآب دیده گلگونم، ای جان

ندارم طاقت ایان فرقت

چه گویم من که بی تو چونم، ای جان؟

چه سازم؟ چاره دردم چه باشد؟

بران زلف و رخت مفتونم، ای جان

ندانم داروی دردم چه سازم؟

که در هجران تو مغبونم، ای جان

بهر حالی نمی دانم شب از روز

چنان واله، چنان مجنونم، ای جان

همیشه قامت من چون الف بود

ز سودایت کنون چون نونم، ای جان

اگر قاسم نبیند روی آن یار

بجان تو که بس محزونم، ای جان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۵«حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن
  2. شمارهٔ ۵۳۶در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن
  3. شمارهٔ ۵۳۷چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن
  4. شمارهٔ ۵۳۸مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن
  5. شمارهٔ ۵۳۹خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن
  6. شمارهٔ ۵۴۰نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن
  7. شمارهٔ ۵۴۱بیتی همی سرایم و زاریست کار من
  8. شمارهٔ ۵۴۲ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.